خوش بهشتی است سر کوی حسین ابن علی
نه غم دوزخ و نه فکر بهشت است آنجا
جنت اهل ولا نجف و بين الحرمينه
اون بهشتي كه ميگن حرم عباس و حسينه
مست مستم ميكنه بوي ميخونه عباس
تا قيامت هم عرشيان گويند به قيام تو مرحبا عباس
در روز محشر حضرت يزدان بانگ رو بر دارد
السلام عليك عشق من عباس(ع)
كيستم من كه از تو دم بزنم
ميشناسد تو را ذات حق عباس(ع)
بوسه باران يدالله شده آن بازوي تو
هم پسر خواندگي از حضرت زهرا(ع) داري
كمترين مزد وفاداريت اين است كه دوست
كه تو هم پاي حسين(ع) نقش به دلها داري
در ازل بسته قراري خون من با خون عباس
پر گشودم از دو عالم كفتر بام ابوالفضلم
من خدایم، خالق جاي و مکان / زندگی بخش زمین و آسمان
آسمانها را منوّر کرده ام / نیستی ها را مسخّر کرده ام
نا پدیدان را پدید آورده ام / من نبودی را به دید آورده ام
آسمان تا آسمان مال من است / جامد و جنبنده دنبال من است
تا دمیدم دم به خاک مرد گان / خاک هم شد دسته ای از زندگان
با مَلَک خاک تنش را کوفتم / عشق را در پیکرش افروختم
من ملک را بر سجود آورده ام / پنج تن را در وجود آورده ام
جلوه ای از نور خود کردم جدا / خلق کردم نور پاک مصطفی
خاک را با نور خود آمیختم / طرح رخسار علی را ریختم
تا ملقب شد به بولقاسم نبی / نار و جنت را سپردم بر علی
باده از جام اَلَستش داده ام / هر کلیدی را به دستش داده ام
من ز کوثر مِی به جامش کرده ام / خانه ام را هم به نامش کرده ام
عالمی از جام عشقش مست شد/ حب دنیا پیش چشمش پست شد
دست من چون کار خلقت مینمود / مرتضی در عرش خدمت مینمود
چون علی را عاشق خود یافتم / دختری با نام زهرا ساختم
آنچه را اندر خزائن داشتم / در وجود فاطمه بگذاشتم
شعله عصمت دراو افروختم / کهکشانها را به کفشش دوختم
آنچه او گفته به من، آن کرده ام / نام او را رمز درمان کرده ام
بر علیّ و فاطمه این مرد و زن / هدیه کردم یک پسر مثل حسن
بر حسن حُسنِ دلارا داده ام / حُسن صد یوسف به یکجا داده ام
من حسن را عالم آرا کرده ام / عشق را در چهره اش جا کرده ام
مشت خاکی ماند مرا روی دست/ قدسیان گفتند: این خاکِ که است؟
آنچه را باید در عالم داشتی / پس که را در خلقتَت کم داشتی؟
خاک را برداشتم با شور و شین / خلق کردم قبله ی روی حسین
گفتمش دار وندار من توئی / ای حسین جان شاهکار من توئی
قرنها با قدسیان خو کرده ام / تا حسین بن علی رو کرده ام
در سرشتت ماجراها دیده ام / من از این خلقت به خود بالیده ام
هم قسم کردم تو را با جان عشق / رتبه ات را کرده ام سلطان عشق
تا وجود آورده ام احساس را / خلق کردم بنده ام عباس را
من ز خون تو مرکّب ساختم / قهرمانی همچو زینب ساختم . .

