X
تبلیغات
ماه بني هاشم عباس (ع)

ماه بني هاشم عباس (ع)

کرامات اهل بیت و تبلیغ دین مبین اسلام

ماه غم رسید محرم رسید

مولا پر غمی

شور و همهمه

 دلها پر غمه

 بزم ماتمه

روضه ها با پا

میخونم با شور و نوا

سیدی یا اباعبدالله

از عشق تو آقا مدهوشم

رخت مشکی برات میپوشم

تا محرم تو میرسه

ثاراالله من غرق چاووشم

عشق روضه ها پرچم مشکی ها

خیمه عزا

حیات من حسین

زنجیروعلم

میگم دم به دم

نغمه دلم

نوای من حسین

دنیای منی رویای منی

آقای منی ای شاه سر جدا

دعوت کن منو

دوباره کرببلا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 9:40 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

یا زینب

یازینب:

اجر قاری قرآن همیشه بوسه بوده بر روی دهانش

قاری تو چو قرآن بخواند سنگ کین میخورد بر لبانش

 

وای حسین وای عباس وای علی اکبر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 3:11 PM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

همانانی که از حیدر بریدند

 

حسین ابن علی را سر بریدند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 9:32 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

واویلا

باز محرم آمد و اشکم سرازیره همین و بس بعد از ۳ سال اومدم تا زیر بیرقت دیوانه وار بمیرم آقاااا
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:35 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

صداي بارون

 

بهترين شعري كه در روز ميلاد اقا قمر بني هاشم شنيدم:

صداي بارون داره مياد يكي غزل خون داره مياد آي عاشقان خبر خبر يه

پهلوون داره مياد...........


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 11:44 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

شهادت امام رضا (ع)

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس..

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 9:25 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

يا باب الحوائج:

شكر خدا كه دست تو دستان ما گرفت

گفتيم نام تو دل ماهم بها گرفت

از بس كه در حسينيه هايت به سر زديم

از فرط ناله ها به گلويم صدا گرفت

يا حجت ابن الحسن :

امشب به روضه هاي عمويت خوش آمدي

امشب  رسيدي و دل ما چون شما گرفت

يا اباالفضل:

يادم نرفته مادر من پاي روضه ات

آن قدر گريه كرد شفاي مرا گرفت

امشب كنار ارمنيان زار ميزنيم

اينجا مريض ارمنيان هم شفا گرفت

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 1:56 PM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

پنجه برنجى

شخصى تعريف مى‏کرد که: در سال 1375 براى خريد دستگاه چاپ سه ‏بار به مسکو سفر کردم. در سفر سوم در مسکو يک مشکل ادارى برايم پيش آمد، پيش رئيس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چيز عجيبى افتاد. روى ميز رئيس يک پنجه برنجى قرار داشت که روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل‏». ابتدا حدس زدم آن را به ‏عنوان يک چيز زينتى روى ميزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال کردم، جواب داد: «من شيعه هستم و کرامت‌هاى بسيارى از آن حضرت ديده‏ام، اين پنجه را به ‏خاطر همين امر همراهم دارم، جانم به فدايش باد.» وقتى از حال من و تشيع و علاقه‏ام به حضرت ابوالفضل عليه‏السلام، اطلاع پيدا کرد، احترام فوق‏العاده‏اى به من گذاشت و همه مشکلات مرا حل کرد.

پى‏نوشت :

۱. کرامات الصالحين، ص ‏286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل عليه‏السلام)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 11:48 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود

 

شکر خدا تمامی ما سینه زن شدیم

با روضه های آل عبا سینه زن شدیم

اصلاً خدا برای همین آفریدمان

قبل از وجود ارض و سما سینه زن شدیم

با عشق کربلا به حسینیه آمدیم

در فاطمیه های خدا سینه زن شدیم

رفتیم تا کبوتر گنبد طلا شویم

اما درون صحن رضا سینه زن شدیم

دارالولایه های سماوات مال ماست

از آن زمان که ما رفقا سینه زن شدیم

از گوشه های سنگر این فاطمیه ها

برخاستیم و با شهدا سینه زن شدیم

گاه از نجف مدینه گهی سامرا و گاه

تا خیمه گاه  کرببلا سینه زن شدیم

یا صاحب الزمان بهر تسلای قلب توست

گر در عزای جد شما سینه زن شدیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 8:21 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

 



ابر چشمم زغم  دوست پر از باران است

جان به لب آمده و سوخته جانان است

شصت شب مانده كه  تا ما همگي  دم  گيريم

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:42 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

به عشق حضرت عباس(ع)

      

  جنت اهل ولا نجف و بين الحرمينه

 

اون بهشتي كه ميگن حرم عباس  و حسينه

 

مست مستم ميكنه بوي ميخونه عباس

 

همه عالم ميدونن كه منم مجنون العباس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 3:7 PM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

شهادت شاه مردان علي (ع)

داني زچه رو ديده ما ميگريد
در ماتم شاه اوليا مي گريد
تنها ز غمش اهل زمين گريان نيست
عيسي بفلک از اين عزا ميگريد
شد کشته بمحراب عبادت حيدر
هر ديده بحال مرتضي مي گريد
بـا گفتن "قد قتل" ز جبريل امين
در خلد برين خير نساء ميگريد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:57 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

همیشه وقتی که آب میخوریم

                                                  میگوییم سلام بر حسین(ع)

بیایید حالا که این روزهای ماه مبارک رمضان

                                                آب میبینیم و نمیخورییم آرام بگوییم :

                               

                                         یا ابوالفضل العباس(ع)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:3 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

کرامان: لحظه های بی نهایت عشق

تمام آن سربازها بيمار شدند


جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ غلام حسين رحيمى اصفهانى دركتاب خاطرات آموزنده ،  كرامتی نقل كرده اند و ما  آن را در اين جا مى آوريم :

 يكى از آزادگان مى نويسد: سرگرد محمودى فرمانده امنيتى (بعثى )اردوگاه

  با شيطنت و سياست هاى كثيف خود، برادرانى كه به نوعى هدايت كننده

عزادارى عاشوراى سال 61 بودند يا از فرماندهان نظامى به شمار مى رفتند

شناسائى كرده و براى شكنجه به قرارگاه عراقى ها بردند كه من نيزازآنها

بودم و پاهاى ما را در فلكهاى وحشتناكى كه با ميله آهن و تناب بود قرار

دادند و طورى بود كه فقط سر و شانه هاى برادران روى زمين بود و كنار هر

آزاده اى پنج سرباز عراقى نگاه داشته بودند و آنها با كابل بچه ها را مى زنند،

 خون از سر وصورت و پاهاى آنان جارى بود، ولى كم كم طاقتشان تمام شد

و لذا فريادهاى ((يا مهدى يا زهرا، يا حسين )) سر دادند و ضربات به قدرى

شديد بود كه كابل ها تكه تكه شد و اغلب بچه ها غش ‍ مى كردند، ناگهان

من فرياد زدم ((يا ابالفضل ادركنى )) كه برادران نيزهمين ندا را سر دادند،

 ناگهان همگى سربازان - دست از زدن كشيده كنار رفتند و ما را به اردوگاه

بازگردانيدند، بعدها از يكى از سربازها كه خودش را شيعه معرفى مى كرد

 علت آن را پرسيدم ؟ گفت : عراقيها از خشم و غضب حضرت ابوالفضل

العباس عليه السلام خيلى ترسيدند لذا وقتى شما به آن حضرت توسل

جستيد شما را رها كردند و اضافه كرد كه تمام آن سربازها كه شما را مى

زدند مريض شدند.

آرى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كه بعد صالح و فرمانبر خدا و

رسول و امام خود بود ودرراه يارى دين مجاهدت كرد تا دستهايش از بدن جدا

 شد و چشم و سرش به شدت آسيب ديد تا شهيد شد، نزد خداوند از مقام

 والائى برخوردار است و توسل به حضرتش قطعا نتيجه بخش ‍ مى باشد.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 10:29 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  | 

                             جشن سرداران کربلا مبارک بادا

 

حک شده روی بال جبرائيل                   يا اباالفضل بو تراب دخيل

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:46 AM  توسط علی عاشق خدا و عشقش ابوالفضل العباس (ع)  |