ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
يا باب الحوائج:
شكر خدا كه دست تو دستان ما گرفت
گفتيم نام تو دل ماهم بها گرفت
از بس كه در حسينيه هايت به سر زديم
از فرط ناله ها به گلويم صدا گرفت
يا حجت ابن الحسن :
امشب به روضه هاي عمويت خوش آمدي
امشب رسيدي و دل ما چون شما گرفت
يا اباالفضل:
يادم نرفته مادر من پاي روضه ات
آن قدر گريه كرد شفاي مرا گرفت
امشب كنار ارمنيان زار ميزنيم
اينجا مريض ارمنيان هم شفا گرفت
شخصى تعريف مىکرد که: در سال 1375 براى خريد دستگاه چاپ سه بار به مسکو سفر کردم. در سفر سوم در مسکو يک مشکل ادارى برايم پيش آمد، پيش رئيس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چيز عجيبى افتاد. روى ميز رئيس يک پنجه برنجى قرار داشت که روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل». ابتدا حدس زدم آن را به عنوان يک چيز زينتى روى ميزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال کردم، جواب داد: «من شيعه هستم و کرامتهاى بسيارى از آن حضرت ديدهام، اين پنجه را به خاطر همين امر همراهم دارم، جانم به فدايش باد.» وقتى از حال من و تشيع و علاقهام به حضرت ابوالفضل عليهالسلام، اطلاع پيدا کرد، احترام فوقالعادهاى به من گذاشت و همه مشکلات مرا حل کرد.
پىنوشت :
۱. کرامات الصالحين، ص 286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل عليهالسلام)

شکر خدا تمامی ما سینه زن شدیم
با روضه های آل عبا سینه زن شدیم
اصلاً خدا برای همین آفریدمان
قبل از وجود ارض و سما سینه زن شدیم
با عشق کربلا به حسینیه آمدیم
در فاطمیه های خدا سینه زن شدیم
رفتیم تا کبوتر گنبد طلا شویم
اما درون صحن رضا سینه زن شدیم
دارالولایه های سماوات مال ماست
از آن زمان که ما رفقا سینه زن شدیم
از گوشه های سنگر این فاطمیه ها
برخاستیم و با شهدا سینه زن شدیم
گاه از نجف مدینه گهی سامرا و گاه
تا خیمه گاه کرببلا سینه زن شدیم
یا صاحب الزمان بهر تسلای قلب توست
گر در عزای جد شما سینه زن شدیم
ابر چشمم زغم دوست پر از باران است
جان به لب آمده و سوخته جانان است
شصت شب مانده كه تا ما همگي دم گيريم
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است
جنت اهل ولا نجف و بين الحرمينه
اون بهشتي كه ميگن حرم عباس و حسينه
مست مستم ميكنه بوي ميخونه عباس
همه عالم ميدونن كه منم مجنون العباس

داني زچه رو ديده ما ميگريد
در ماتم شاه اوليا مي گريد
تنها ز غمش اهل زمين گريان نيست
عيسي بفلک از اين عزا ميگريد
شد کشته بمحراب عبادت حيدر
هر ديده بحال مرتضي مي گريد
بـا گفتن "قد قتل" ز جبريل امين
در خلد برين خير نساء ميگريد
میگوییم سلام بر حسین(ع)
بیایید حالا که این روزهای ماه مبارک رمضان
آب میبینیم و نمیخورییم آرام بگوییم :
یا ابوالفضل العباس(ع)

جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ غلام حسين رحيمى اصفهانى دركتاب خاطرات آموزنده ، كرامتی نقل كرده اند و ما آن را در اين جا مى آوريم :
يكى از آزادگان مى نويسد: سرگرد محمودى فرمانده امنيتى (بعثى )اردوگاه
با شيطنت و سياست هاى كثيف خود، برادرانى كه به نوعى هدايت كننده
عزادارى عاشوراى سال 61 بودند يا از فرماندهان نظامى به شمار مى رفتند
شناسائى كرده و براى شكنجه به قرارگاه عراقى ها بردند كه من نيزازآنها
بودم و پاهاى ما را در فلكهاى وحشتناكى كه با ميله آهن و تناب بود قرار
دادند و طورى بود كه فقط سر و شانه هاى برادران روى زمين بود و كنار هر
آزاده اى پنج سرباز عراقى نگاه داشته بودند و آنها با كابل بچه ها را مى زنند،
خون از سر وصورت و پاهاى آنان جارى بود، ولى كم كم طاقتشان تمام شد
و لذا فريادهاى ((يا مهدى يا زهرا، يا حسين )) سر دادند و ضربات به قدرى
شديد بود كه كابل ها تكه تكه شد و اغلب بچه ها غش مى كردند، ناگهان
من فرياد زدم ((يا ابالفضل ادركنى )) كه برادران نيزهمين ندا را سر دادند،
ناگهان همگى سربازان - دست از زدن كشيده كنار رفتند و ما را به اردوگاه
بازگردانيدند، بعدها از يكى از سربازها كه خودش را شيعه معرفى مى كرد
علت آن را پرسيدم ؟ گفت : عراقيها از خشم و غضب حضرت ابوالفضل
العباس عليه السلام خيلى ترسيدند لذا وقتى شما به آن حضرت توسل
جستيد شما را رها كردند و اضافه كرد كه تمام آن سربازها كه شما را مى
زدند مريض شدند.
آرى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كه بعد صالح و فرمانبر خدا و
رسول و امام خود بود ودرراه يارى دين مجاهدت كرد تا دستهايش از بدن جدا
شد و چشم و سرش به شدت آسيب ديد تا شهيد شد، نزد خداوند از مقام
والائى برخوردار است و توسل به حضرتش قطعا نتيجه بخش مى باشد.

جشن سرداران کربلا مبارک بادا
حک شده روی بال جبرائيل يا اباالفضل بو تراب دخيل

به گزارش سایتهای خبری حامیان موسوی با قیافه های عجیب و متفاوت با استفاده از این ترفند تبلیغاتی بشدت در شهر جلب توجه می کنند.
این در حالی است که شباهتی میان آرایش دخترها و دست بند سبز رنگ که تاکنون نمادی مذهبی بود وجود ندارد. به راستی چرا باید حرمت رنگ سبز را بشکنیم؟؟؟ اندکی در جامعه نگاه کنید این پسران و دختران آیا واقعا مذهبی و سبز هستند؟؟؟
سبز یعنی ساقی و مست و هدف
همچو عباس یل شاه نجف
فهميدم نيستي فقط وقف شيعه علي بلكه آقامون تويي عشق بين المللي ابوفاضل مدد .............

امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد
میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد
دو دست تشنه او ماند و طعنه تکبیر
به یاد منزلت آیه غدیر افتاد
چقدر شدت ضرب عمود سنگین بود
دوباره چند ترک بر دل کویر افتاد
نگاه زخمی و شرمنده اش به آقا گفت
ببخش مشک حرم بین این مسیر افتاد
چگونه پیکر او را به خیمه ها ببرد
حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد
با پا زدند بردر و در را صدا زدند
بی اطلاع آمده و بی هوازدند
دیدند چون حریف نبردش نمیشوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند!!
یکدسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند
با جمع نا منظمشان سنگریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتی تو را برای رضای خدا زدند!!
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند
حالا که میشود اگر آن سالها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟؟![]()
![]()
![]()
تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود
آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود
آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود
آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود
شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود
هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود
هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود
مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود
آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود
هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود
آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود
موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود
عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود
خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود
آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود
آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود
آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود
چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود

